یکشنبه، آبان ۱۶، ۱۳۸۹

قندچی-فرامدرنيسم شکل دهنده اسلامگرائي

پسامدرنیسم شکل دهنده اسلامگرائی
سام قندچی
Postmodernism Shaping Islamism

برای بسیاری از محققین تحولات 24 سال گذشته ایران، این مایه شگفتی *نیست* که در پی پیروزی پرچم شیعه گرائی در انقلاب 1357 ایران، دولتی قرون وسطائی در ایران شکل گرفت. در کتاب ایران آینده نگر (1) این عقب گرد مورد بحث قرار گرفته است. معهذا آنچه که شگفت آور است این است که چگونه دولت واپسگرای قرون وسطائی جمهوری اسلامی قادر شده است این مدت طولانی در قرن 21 دوام آورد، یعنی 24 سال گذشته است و هنوز این رژیم سر کار است.

آنچه که دولت جمهوری اسلامی را زنده نگهداشته پدیده عجیبی در ایران بعد از 1357 است. دولتی قرون وسطائی از طریق روشنفکرانی مدیریت میشود، که نه اسلامی هستند و نه علاقه ای به جامعه قرون وسطائی دارند، و حتی اکثرأ آتئیست (بی خدا) هستند، اما بخاطر تعلق به ایدئولوژی غلط پسامدرنیسم که بهتر است پیش-مدرنیسم نامیده میشد، اینان به مداهان و ابزارهای سیستم عقب مانده جمهوری اسلامی تبدیل شده اند، سیستمی که در قرن بیست و یکم، سنگسار میکند، قطع عضو میکند، و مرتدان را میکشد. در واقع این حامیان جمهوری اسلامی، شکل دهندگان اسلامگرائی در ایران، در 24 سال گذشته بوده و هستند.

بیش از سه سال پیش، مقاله ای درباره نحوه مناسب رفع تحریم های آمریکا از روی جمهوری اسلامی نوشتم، و اشاره کردم که رفع تحریم بایستی از طریق گذاردن شروط حقوق بشری انجام شود. آن نوشتار با حملات تند لابی ایست های جمهوری اسلامی در خارج مواجه شد. میگفتند درباره کودکان ایران که ممکن است از گرسنگی بمیرند دل نگرانند، اما دلیل واقعی رفتارشان، جهانی تلقی کردن حقوق بشر بود، که ایشان به آن اعتقاد ندارند، واین موضوع در سکوت آنان درنشریاتشان، طی تمام این سالها، در مورد سنگسار، قطع عضو، و کشتن مرتدان آشکار است. فکر میکنم هرچه بیشتر درباره پسامدرنیسم بفهمیم، بیشتر میتوانیم ببینیم که چرا این تقاضای عقل سلیم برای خواستن شروط حقوق بشر، جهت رفع تحریم، چیزی بود که ایدئولوژی لابی ایست ها به آن اجازه طرح نداده و با آن دشمنی میکردند.

از سلمان رشدی تا آقاجری، از بختیار تا فروهر، مخالفینی که توسط این رژیم کشته شدند را نمیتوان آته ئیست خواند، در صورتیکه اکثر مدافعان پسامدرنیست این رژیم آته ئیست هستند، و شگفت آنکه، پسامدرنیستها کسانی هستند که در زنده نگه داشتن این رژیم قرون وسطائی مذهبی نقش تعیین کننده داشته اند، و آن هم نه بخاطر آنکه اسلامگرا بوده اند! در نتیجه سوال این است که چرا اینان مداهان و لابی ایست های این رژیم هستند، با وجود آنکه ایدئولوژی فاشیستی این رژیم، ضد اعتقادات مذهبی خود این روشنفکران است!

تاریخأ پدیده مشابهی در رابطه با فاشیسم هیتلری رخ داد، وقتی گروهی از روشنفکران، با ادامه حمله نیچه و هایدگر به متافیزیک سنتی، به حمایت از نازیسم رسیدند. معهذا بایستی خاطر نشان کنم که شیفتگی روشنفکران از نازیسم طولانی نبود، و همچنین حتی نازیسم، گرچه فاشیستی بود، اما دولت قرون وسطائی نبود، و اشتباه روشنفکران قابل فهم تر بود، در صورتیکه در مقایسه، در مورد لابی ایست های جمهوری اسلامی، شیفتگی شان 24 سال ادامه داشته، که بسیار طولانی است، و ویژگی آشکار قرون وسطائی این رژیم، با سنگسار و قطع عضو، و کشتن مرتدان مذهبی، حمایت طولانی این روشنفکران از رژیم را تحیر انگیزتر میکند.

گرچه در گذشته درباره سعی رژیم جمهوری اسلامی برای نشان دادن خود بمثابه قربانی حمله تجاوزکارانه خارجی به تفصیل بحث شده که رژیم از این تاکتیک برای جلب و حفظ پشتیبانی مردمی از خود استفاده میکند، اما نمیشود 24 سال دوام این رژیم را بر مبنای اینگونه فریبکاریهای آن توضیح داد، زمانی که دولتی قرون وسطائی بر ضد تحولات قرن 21، و بدون یک پشتیبان جدی بین المللی، این همه سال دوام آورده است! پاسخ به این مسأله غامض را بایستی در این جست که چگونه پسامدرنیسم، راه فاشیسم اسلامی را هموار کرده است، و چگونه آنرا تمام این سالها حفظ کرده است، و کماکان به شکل دادن اسلامگرائی و جمهوری اسلامی ادامه میدهد، و این سیستم را در قرن 21 زنده نگاه میدارد.

پسامدرنیسم چیست؟

تعریف پسامدرنیسم از سوی طرفداران آن بسیار متناقض است، و البته اگرمتناقض نبود، خود بر ضد پیش فرض این مکتب فکری میبود، که اساسأ کوششی برای طرح "هرچه میتواند باشد" است، یا به بیان ساده تر ضد متد است.

اساسأ پسامدرنیسم، آنارشیسم قرن بیستم است. عبارات زیر خصائص مشابه کلبیون، یعنی پیش کسوتان آنارشیستها در یونان باستان، را با انارشیستهای قرن نوزدهم و پسامدرنیست های قرن بیستم نشان می دهد:

"کلبیون، دستاوردهای تمدن، نظیر دولت، مالکیت خصوصی، ازدواج، و مذاهب را رد میکردند. در واقع آنان را میتوان پیش کسوتان آنارشیستها قلمداد کرد. آنها سعی در تصحیح نقصان های اجتماعی نه از طریق رفرم داشنتند، و نه از طریق ارائه آلترناتیوی اجتماعی که با انقلاب بدست آید. آلترناتیو آنان "بازگشت به طبیعت" و زندگی نظیر حیوانات بود. یکی از چهره های برجسته آنان، دیوژانس، حتی به برادری نسل بشر و حیوانات معتقد بود که البته انساندوستانه بود. خلاصه آنکه رد نظم موجود از طرف اینان ضربه ای بود بر مونیسم، هرچند مکتب فکری شان برای اندیشه و فعالیت فکری کشنده بود." (2)

توضیح و نقد دنیل بل از پسامدرنیسم در بخش  II "پسگفتار 1996" کتاب "تضادهای فرهنگی سرمایه داری" وی، یکی از بهترین تحلیل های این جریان فکری در عصر حاضر است. دنیل بل پسامدرنیسم را اینگونه تعریف میکند:

"پسا مدرنیسم فرار از فلسفه است-و برای فوکو، دریدا، و یا رورتی، به تاریخ فرهنگی، بیان، یا زیبائی شناسی، و نفی، اگر نه واژگونی، ارزش های فراگیر جهانی و معنوی است." (3)

"برای فوکو، شکاف معاصر علم شناخت، با مفهوم انسان عصر روشنگری است..که چالش وی با انساندوستی غرب را تبیین میکند...و دریدا میخواهد فلسفه را رد کند، در جستجوی کانونی برای هستی شناسی ..به جای فلسفه (یا بزبان وی "سبگنیفاید بمعنی اشاره شده") ، و برای وی تنها ادبیات وجود دارد، و در ادبیات، فقط متن وجود دارد، و در متن، تنها اشارات وجود دارند..هرچند دریدا به مثابه صدای آزادی خودرو تفسیر شده تصور میشود، اما وی هرچه هست غیر از آن. متد و دسته بندی های وی، همان قدر قیاسی است، که طرح های یک پیرو اسکولاستیسم در قرون وسطی. ابزار کلی وی تکنیک "دیکنستراکسیون" است. اما هر کوششی برای مشخص کردن معنی این اصطلاح بی نتیجه است، چرا که دریدا از ارائه معنایی ثابت برای هر اصطلاحی، از جمله این اصطلاح خود وی، سر باز میزند. در پایان، تحلیل متن برای دریدا موضوعش "فتط فتیشیسم معنی" نیست، که رابطه با یک مورد مراجعه، یا واقعیت بیرونی است. یک دلیل جاذبه دریدا، بویژه برای تئوریسین های ادبیات، که از طریق وی، موضوع عرصه خود را مرکز جستار می بینند، این است که دیکونستراکسیون همه سیستمها را به نفع یک متد، که در عین حال ضد متد است، میپاشاند. دریدا هم این را دارد و هم آن." (4)

"این ابلهانه است که سعی کنیم پسامدرنیسم یا پومو را "راست" یا "چپ" ارزیابی کنیم. آنچه ما در اینجا داریم نتیجه منطق مدرنیسم است (وجه ضد معرفتی و ضد روشنفکرانه آن) و مصرف گرائی ( کسب کنندگی اش)، در جهانی که فرهیختگانش، دیدگاههای خود را متناقض مییابند- بسبب عدم وجود بنیادی محکم در اخلاقیات سنتی، یا در لیبرالیسمی که برایش مشکل بود برای رفتار مجاز، حدودی قائل شود- و در نتیجه آنارشیسم فرهنگی و نوسنجی ارزش ها، به نوعی پسامدرنیسم را از قید مسولیت آزاد کرده است". (5)

عبارات بالا نشان میدهد که آزادی فردی برای متفکرین پسامدرن، به معنی فراموش کردن دستاوردهای بشریت طی هزاره هاست، حال چه دست آورده، فاکت های علمی باشند یا حقوق بشر که در سطح جهانی کسب شده باشند؛ و به عوض دعوت آنان برای رلاتیویسم فرهنگی، و توجیه سنتهای ضد حقوق بشری نظیر سنگسار، قطع عضو، و کشتن مرتدین مذهبی است، چرا که اینان فراگیر و جهانی بودن ارزش های حقوق بشری را انکار میکنند. این دیدگاه آنارشیستی از آزادی فردی است.

برای آنارشیستها آزادی معنی اش آزادی در درون نهادهای مترقی نیست، و تصور میشود که از طریق به دور ریختن دستاوردهای تمدن یعنی با به دور ریختن موسسات دموکراتیک و حقوق بشر، میتوان به آزادی رسید، چرا که نظیر کلبیون، وجود و عدم وجود این نهاد های مترقی دستاورد بشریت، برای آنها بی اهمیت تلقی میشود. در نتیجه تفاوت زندگی متمدنانه و به رسمیت شناختن حقوق بشر، با زندگی قرون وسطائی و قبول سنت های وحشیانه نظیر سنگسار و قطع عضو، یکسان شمرده میشود، و بدینگونه پسامدرنیسم ایدئولوژی بازگشت دولت قرون وسطائی اسلام گرا میشود.

به عبارت دیگر از طریق نفی ارزش علم و دستاوردهای حقوق بشری و موسسات دموکراتیک تمدن، پسامدرنیسم ابزار مدیریت عقب مانده ترین سیستم قرون وسطائی اسلام گرا شده است. آنارشیسم با نفی هر قاعده، حتی قوانین بازی لیبرالیسم، به توجیه و کمک فاشیسم قرون وسطائی میرسد. این آن چیزی است که جمهوری اسلامی را در قدرت نگهداشته است. و بدینگونه آنان که مقررات و اصول اخلاقی اساسی لیبرالیسم و بشردوستی را به مثابه زنجیر پا تلقی میکردند، به کارگزاران بدترین مقررات و اصول اسلامگرائی قرون وسطی مبدل شده اند، و به آن افتخارمیکنند که اینگونه "تفاوت فرهنگ بالا و پائین را زدوده اند". رلاتیویسم فرهنگی نتیجه مستقیم اندیشه پسامدرنیسم است (6).

شکل دادن اسلام گرائی

ظاهرأ ممکن است به نظر رسد که ملایان، دولت جمهوری اسلامی را میگردانند، و این درست است که ملایان این دولت قرون وسطائی را معین میکنند، ولی هر قدر علم و تکنولوژی غرب را آنها به مواد درسی مدارس علمیه قم و نجف اضافه کردند، ملایان نتوانستند جمهوری اسلامی را در 24 سال گذشته بگردانند. این تنها لابی ایست های جمهوری اسلامی در هاروارد و یو سی ال ای نیستند که برای جمهوری اسلامی کار میکنند، و برایش در محافل سیاسی آمریکا پشتیبانی جمع میکنند. همتایان آن ها در ایران، مدیران موسسات مختلف دولتی و غیردولتی هستند، و رژیم را آنان میگردانند.

ممکن است اینگونه تصور شود، که پسامدرنیست ها فقط روشنفکرانی هستند که در کافی شاپ های اروپا بحث فوکو و دریدا میکنند. اما واقعیت فراتر از آن است. پسامدرنیست ها کسانی هستند که موسسات اقتصادی و اجتماعی جمهوری اسلامی را گردانده و مدیریت میکنند.

به عبارتی، در ایران امروز، نقشی که مدیران کمونیست در گرداندن سیستم عظیم شوروی به عهده داشتند را، ملایان به عهده ندارند، و در واقع آن نقش را پسامدرنیستها ایفا میکنند. این حقیقت آشکار می کند که چگونه این رژیم قرون وسطائی توانسته است 24 سال دوام آورد، و در نتیجه برای پایان دادن به این رژیم، بایستی به توجیه گری دیدگاه پسامدرنیستی پایان داد. دیدگاهی که فرهنگ بالا و پائین را مساوی میگیرد، و از دولتی قرون وسطائی در ایران دفاع میکند، که امروز چادر اجباری بر سر زنان میکند، قطع عضومیکند، و کشتن مرتدان مذهبی رابه نورم تبدیل کرده است، و آنهم در کشوری که 100 سال پیش سیستم سکولار داشته است.

پسامدرنیسم در غرب، به عنوان کوششی روشنفکرانه یک دهه است که در حال محو شدن است. همانگونه که دانیل بل ذکر میکند "جاذبه فوکو و دریدا از بین رفته است". اما در ایران و در میان روشنفکران ایرانی، این ایدئولوژی ها امروز مد شده اند، و نه فقط برای گپ زدن در کافی شاپ ها، بلکه به عنوان رهنمون برای بسیاری کسانی که مشغول کمک به جمهوری اسلامی، برای ادامه این حکومت ترور و وحشت در ایران و خارج از ایران هستند. پسامدرنیست ها در پی شکل دادن به اسلام گرائی هستند و نه در پی پایان دادن به جمهوری اسلامی.

جامعه قرون وسطائی و سنت ها و عقاید آن نظیر سنگسار و کشتن مرتدان دینی، قرن هاست که پایان یافته است، و مایه تأسف است که پسامدرنیست ها کار خود را تجدید حیات سیستم قرون وسطائی در قرن 21 کرده اند. اگر برای جمهوری چک، نظریات واسلاو هاول، که کمونیسم را برابر تحقق علم میدانست، و سقوط کمونیسم را به مثابه پایان امکان دانش عینی جشن میگرفت، بی ضرر بود، برای کشوری نظیر ایران، که روحانیت شیعه میخواهد جسم و روح را صاحب باشد، اینگونه نظرات ضد علمی پسامدرنیستی، تنها به کند کردن ترقی ایران می انجامند. اکنون زمان آن رسیده است، که نسبت به آنچه به ایران در 24 سال گذشته، بوسیله شکل دهندگان پسامدرنیست جمهوری اسلامی قرون وسطائی انجام شده، بیدار شویم.

اندیشه پلورالیسم مترقی فراصنعتی در میان دانشمندان و فلاسفه علم در قرن بیستم، و بیست و یکم، شکل گرفته است. کسانی نظیر پاپر، بوهم، هاوکینگ، و کورزویل (7). و ادامه بسیاری مکاتیب فلسفی قرن بیستم به زبانشناسی، توسعه ای بی حاصل بوده است، اگر نه برای زبانشناسی و معماری، مظمئنأ برای جهان بینی بشر بی ثمر بوده، چه در علوم طبیعی، وچه در علوم اجتماعی و پراتیک اجتماعی. و گرایش پسامدرنیست در میان این مکاتیب، حتی گامی بیش از بقیه به عقب و به سوی واپس گرائی بوده است. دستاورد های بشریت در عرصه های حقوق بشر و موسسات دموکراتیک، فراگیر و جهانی هستند، و توجیه عدم وجود این حقوق و موسسات در هر نقطه جهان، از طرف پسامدرنیست ها نادرست است و نیروهای مترقی را در برابر جریانات قرون وسطایی واپسگرا خلع سلاح می کند.


به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://iranscope.blogspot.com 
http://www.iranscope.com 
http://www.ghandchi.com 
27 آذر 1382
Dec 18, 2003

پانویس:

1. کتاب ايران آينده نگر: آينده نگري در برابر تروريسم
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm

2. پلورالیسم در اندیشه غرب - کثرت گرائی
http://www.ghandchi.com/301-Pluralism.htm 

3. تضادهای فرهنگی سرمایه داری، دانیل بل، ص298، متن انگلیسی

4. همانجا،  ص302-304

5. همانجا، ص306

6. Cultural Relativists Misrepresent Iran Situation
http://www.ghandchi.com/232-CulturalRelativists.htm 

7. پلورالیسم در اندیشه غرب - کثرت گرائی
http://www.ghandchi.com/301-Pluralism.htm

متن مقاله به زبان انگلیسی:
http://www.ghandchi.com/304-PostmodernismEng.htm
 متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

Postmodernism Shaping Islamism
Sam Ghandchi
پسامدرنیسم شکل دهنده اسلامگرائی


For many observers of Iran's developments of the last 24 years, it is *not* amazing, that following the success of Shiism flag in the 1979 Iranian Revolution, a Medieval state of IRI (Islamic Republic of Iran) was formed in Iran,  .  I have even written a book entitled the Futurist Iran and have discussed this historic reversal in Iran in details.  However what is amazing is how such a retrogressive Medieval state of IRI has been able to last this long into the 21st Century, that is 24 years and still counting!

I think what is keeping the IRI state alive is a strange phenomena in post-1979 Iran.  A Medieval state is being managed by some intellectuals who are neither Islamist nor care much for a Medieval society, and are even atheists, but because of a wrong ideology of Postmodernism, which is better to be called "Pre-modernism, where they have become the apologists and instruments of IRI backward system which stones, amputates, and kills heretics in the 21st Century, and in fact, these very supporters of IRI have been shaping Islamism in Iran in the last 24 years.

Over three years ago, I wrote an article about proper way of removal of US sanctions against IRI, and I noted that human rights conditions should be set as the requisite for removal of sanctions.  I was harshly attacked by IRI lobbyists.  They would say they are worried about Iranian children dying because of sanctions, but their issue was about universality of human rights, which they did not believe in, and it showed itself in their silence about stonings, amputations and killing of heretics by IRI in their publications. I think the more we understand about Postmodernism, the more we can see why this simple common sense demand for human rights conditions for removal of sanctions,  was something that the ideology of IRI apologists would not allow.

From Salman Rushdie to Aghajari, from Bakhtiar to Forouhars, the dissidents murdered by this regime, can hardly be grouped together as atheists, whereas most postmodernist IRI apologists are clearly atheists, nonetheless, the latter are the ones who have been instrumental in keeping this Medieval religious regime afloat all these years, and it has not been because they were Islamists!  So the question is why these people are IRI apologists and lobbyists, although IRI's ideological fascism is antithetical to the religious beliefs of these people themselves!

Historically the same phenomenon had happened during Hitler's fascism, when a group of intellectuals following Nietzsche and Heidegger's attacks on traditional metaphysics ended up supporting Nazis.  Nonetheless I should say the fascination of those intellectuals with Nazis was not that long, and also even Nazism, although fascist, was not a Medieval state, and the intellectuals' error was more understandable, whereas  in contrast, in the case of these IRI lobbyists, the fascination has been around for 24 years, which is pretty long, and the obvious Medievalism of this regime, with its stonings and amputations and killing of morteds, makes it even stranger as to how this intellectual apology of IRI has lasted this long.

Although I have previously written about the image of IRI pretending as a victim resisting foreign aggression, as a legitimization for gaining and sustaining this support of IRI apologists under the flag of fighting for independence from imperialists, but it is still not easy to explain 24 years of this regime by this deception, when IRI is a Medieval state opposite to the world developments of 21st Century, and not with any major consistent international support.  I think the answer to this dilemma is to be sought by understanding how Postmodernism has paved the way for Islamist fascism, and how it has sustained it all these years, and is still shaping Islamism and IRI, and is helping this system to stay afloat.


What is Postmodernism?

The definition of Postmodernism by its advocates is hardly consistent, and in way if it was consistent, it would be antithetical to the premise of this school of thought, which basically strives to be "as every thing goes" or simply put as anti-method.

Basically Postmodernism is the anarchism of the late part of 20th Century.  The following is what I wrote in a different paper about Cynics, i.e the predecessors anarchists in Ancient Greece, and I think the 19th Century anarchism and 20th Century Postmodernism have very similar traits to the Cynics of Ancient times:

"THE CYNICS rejected all the achievements of civilization such as government, private property, marriage, and established religion.  In fact, they can be regarded as the predecessors of modern anarchists, which I have discussed elsewhere.  They did not try to correct the social ills by any reform, nor did they advocate any alternative society to be reached by revolution, their only alternative to the existing social order was a 'return to nature' and living like animals.  One of the most prominent figures, Diogenes, even believed in brotherhood of human race and animals.  In short, their rejection of established order was a blow to monism, but their doctrine was detrimental to intellectual activity as a whole. [From my paper entitled "Pluralism in Western Thought"]

Let's now look at Postmodernism in more details.  I think Daniel Bell's exposition of Postmodernism in the Part II of "Afterword 1996" to his book "The Cultural Contradictions of Capitalism" is one of the best analysis of the topic. Daniel Bell defines Postmodernism as follows:

"Postmodernism is a flight from philosophy-I think of Foucault or Derrida or Rorty -into cultural history, rhetoric, or aesthetics and the denial, if not the subversion, of universalist and transcendental values" [Cultural Contradictions of Capitalism, Daniel Bell, P.298]

"For Foucault, the contemporary epistemological rupture was with the Enlightenment concept of Man, ... [and] mounted a challenge to Western humanism ...Derrida wanted to reject philosophy, in search for an ontological center .... Instead of philosophy (or, in his language, "the signified"), there is only literature, and in literature, there is only text, and in text, there are only signs. ... Although Derrida perceived as the voice of wild interpretative freedom, he is anything but. His method and his categories are as schematic as those of a scholastic schoolman.  His all-purpose tool is the technique of "deconstruction." Yet any effort to pin down the meaning of the term is invariably elided by the fact that Derrida refuses to assign any fixed meanings for terms, including, apparently, his own.  In the end, textual analysis for Derrida is not concerned with "the fetishism of Meaning," which is a relation to a referent, or an outside reality.  One reason Derrida is attractive, especially to literary theorists, who find their subject now designated the central focus of all inquiry, is that deconstructionism blows apart all systems in favor of a method that is also an anti-method.  Derrida has it both ways. [ibid, P.302-304]

"It is foolish to seek to locate postmodernism or PoMo as either "right" or "left."  What we have here is the working out of the logic of modernism (its anticognitive and anti-intellectual modes) and consumerism (its acquisitiveness) in a world where the culturati find their own worldviews incoherent-because of the absence of a secure foundation in traditional morality or in liberalism that found it difficult to set limits on permissible behavior-and have welcomed the cultural anarchism and the transvaluation of values that postmodernism set loose." [ibid, P.306]

The above clearly shows that the individual freedom for the Postmodern thinker means forgetting the achievements of humanity over the millennia, whether it is scientific facts of natural sciences, or the human rights that have been achieved universally, and instead to call for cultural relativism, and to justify the anti-human rights traditions such as stoning and amputations, because of denying the universality of human rights.  This is the anarchists' view of individual freedom.

For anarchists freedom does not mean freedom within the progressive institutions of law, and is supposedly achieved by discarding the achievements of civilization, thus by throwing away the democratic institutions and human rights, one can arrive at freedom, because just like the Cynics, the existence or lack of these progressive institutions, which are the achievements of humanity, are considered as unimportant for them .  Thus civilized life and a modern recognition of human rights, is seen identical with the Medieval life and acceptance of savage traditions of stoning and amputations, this way Postmodernism end up as the ideology of the return of the Medieval Islamist state.

In other words, by denying the value of science, and the value of human achievements of democratic institutions and human rights, the postmodernist becomes the management tool for the most backward Medieval system of Islamism.  Anarchist denying any rules, even the liberal rules of the game, ends up justifying and helping a Medieval fascism.  This is what is keeping Islamic Republic of Iran in power.  This is how the ones who consider the basic moral principles of liberalism and humanism to be shackles, end up working for the worst rules of Medieval Islamism, taking pride in "elimination of the distinction between high and low culture."  cultural relativism which I discussed in a different article,  is the direct result of postmodernist thought.


Shaping Islamism

On the surface , it may seem like the mollahs are running the IRI state and it is true that mollahs are the ones defining this Medieval state, but no matter how much of Western science and technology they add to the curriculum of the theological schools of Qom and Najaf, mollahs could not run IRI in the last 24 years.  It is not just some IRI lobbyists in Harvard and UCLA who are working for IRI to lobby for IRI in the U.S. political circles.  Their brethren are the ones who are the managers of various governmental and nongovernmental enterprises in Iran.

One may think that postmodernists are people who are just the intellectuals in European coffee shops discussing Foucault and Derrida.  But this is far from the truth.  The postmodernists are the ones managing the various economic and social institutions of Islamic Republic of Iran.  

In a way, in Iran of today, the role that communist managers played in running the huge Soviet system, is not played by mollahs, and rather that role is handled by postmodernists.  I think this is what explains how this Islamist Medieval state has been able to stay afloat for 24 years, and to end this regime, one should end the justification of Postmodernist view, that equates low and high culture, upholding a Medieval state in Iran, in a country which even 100 years ago had a secular system, and today the same country is forcing veil on women, and is doing amputations and killings of heretics.

Postmodernism in the West , as an intellectual endeavor,  has been fading for over a decade.  And as Daniel Bell notes "Foucault and Derrida have lost their allure."  But for Iran and Iranians, these ideologies have become fashionable ,and not just as chats in coffee shops, but as practical guidelines for many who are helping IRI to continue its reign of terror in Iran and abroad. The Postmodernists are shaping Islamism rather then trying to end Islamism. 

Medievalism has been ended centuries ago and it is a pity that postmodernists are making it their job to help revival of Medievalism in the 21st century, and thinking that they are helping the world by their wrong program.  If for a Czech Republic, Vaclav Havel's considering communism as realization of science, and celebrating fall of communism as end of view of possibility of objective knowledge, was harmless, for a country like Iran, with Shi'a clergy wanting to own body and soul of the people, these anti-scientific Postmodernist notions, only impede Iran's progress.  It is time that we wake up about what has been happening to Iran by postmodernist shapers of IRI Medievalism in the last 24 years.

As I noted in my paper "Pluralism in the Western Thought", the real progressive post-industrial pluralist thought has been forming among the scientists and philosophers of science of the 20th and 21st Century.  Those like Popper, Bohm, Hawking, and Kurzweil.  And the continuations of some 20th Century philosophical schools to linguistics, has been the most barren development, if not for linguistics and architecture, certainly for our world outlook, both in natural and social sciences, and in social practice.   And the postmodernist trend among them, has even been one more step back in retrogression. The achievements of humanity in the areas of human rights and democratic institutions are universal, and postmodernists justifying the absence of these rights and institutions, in any parts of the world, should be confronted and discarded.

Hoping for a democratic and secular futurist republic in Iran,

Sam Ghandchi, Editor/Publisher
IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com 
http://www.iranscope.com
Dec 18, 2003


 
 

بايگانی وبلاگ